مرتضى مطهرى
363
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ما در اين مسائل نه شعار ملى باقى گذاشتهايم نه شعار اسلامى ، هيچ كدام ، نه زن ما و نه مرد ما . اگر بيايند ببينند ، نه يك زن ما را روى قيافه و خانه و اينجور چيزها مىتوانند بفهمند كه ايرانى است يا مسلمان است و نه يك مرد ما را ؛ يعنى ديگر هيچ شعارى در شئون زندگى خودمان باقى نگذاشتهايم . جميع حركات و سكنات ما بايد اعلام بكند . ما اگر اين شعارها را حفظ كنيم مىتوانيم روح اسلامى خودمان را در شعائر اسلامى و روح ملى خودمان را در شعائر ملى حفظ كنيم و الّا اگر شعارهاى خودمان را از دست بدهيم ، مخصوصاً اگر شعارهاى ديگران و رنگ ديگران را بگيريم - كه شعار هر قومى رنگ آن قوم است - بگوييم ما مسلمانيم ، ما ايرانى هستيم اما شعار فرنگيها را بگيريم ، معنايش اين است : بنده يك لقمهء آمادهاى هستم براى حلق فرنگيها كه ما را بخورند ، هضم ببرند ، از هضم رابع خودشان هم رد كنند . من مثالهاى سادهء نسبتاً كوچكى عرض مىكنم ولى كوچك نيست ؛ از نظر معنا بزرگ است ، از نظر ظاهر كوچك است . ما موحديم ، خداپرستيم . خداپرستى يك حقيقت است . خداپرستى شعار نيست ، حقيقت است . خداشناسى حقيقت است . ما خدا را مىشناسيم ، به خدا ايمان داريم و در عمل هم تكيهمان به خداست و خدا را پرستش مىكنيم . اين حقيقت مطلب . اما اين توحيد يك شعارهايى هم دارد ، يعنى يك مسائلى هم در اسلام وجود دارد كه شعار توحيد است و ما با اين شعارها مىخواهيم عملًا اعلام بكنيم من موحدم ، من خداپرستم ، من خداشناسم . نبوت به نوبهء خودش حقيقتى است . نبوت يعنى من جميع پيغمبران خدا تا وجود مقدس خاتمالانبياء را اذعان و به همه اعتراف دارم و به وجود مقدس محمّد صلّىاللَّه عليه و آله و سلّم به عنوان آخرين پيامبران و به قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانى ايمان دارم . اين يك حقيقتى است ، ولى يك شعارهايى هم دارد كه با آن شعارها اعلام مىكنيم كه ما به نبوّت ايمان و اعتقاد داريم ( ممكن است ما موحد باشيم ولى نبوّت را مثلًا باور نداشته باشيم ) . امامت و ولايت هم همينجور است . ما كه شيعه هستيم يك بينش خاصى در مسائل پيشوايى و امامت در اسلام داريم كه از نظر ما جزء اصول دين است . امامت خودش يك حقيقتى است كه ما به آن حقيقت ايمان و اعتراف داريم ، و يك شعارهايى هم در ميان خودمان داريم كه با آن شعارها نشان مىدهيم كه ما